تبليغاتX
غروب سرخ دلم




با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
این هم یک شعر از خودم

زمان زمان عجیبیست

دل خداییم امشب

در آرزوی حبیبی است

چودل به صدق وصفا نیست

بدان که جای خدا نیست

امیر قافله امشب

به فکر روزی ما نیست

نه دل گزاف نگو

که حرف من،تو وما نیست

امیر دلش با ماست

اگر چه با ما نیست

دلم برایش باز

دوباره تنگ شده

به عقل ونفسم باز

دوباره جنگ شده

امیر بیا بیا

کجا؟کمی بنشین

درست که راه طولانیست

کمی زلطف وکرم

جنون ما ببین

اگر چه یاد تو خود کمال کامل ماست...

...

این شعرو قبلا هم گذاشتم تو وبلاگم الان دوباره گذاشتم دوستای جدیدم بخونن نظرشونو بگن

ممنون از همتون


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 10:1 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 11:46 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 11:43 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گوپی

سلام به همه امروز خیلی خوشحالم آخه ماهیام برای اولین بار زایمان کردن چند روز پیش چند تا گوپی خریدم دیشب دیدم یه بچه ماهی تو آکواریومه فهمیدم یکیشون زایمان کرده .آخه گوپی ها عادت دارن بچه هاشونو بخورن یکی فقط جون سالم به در برد دیدم یکی دیگه زایمانش نزدیکه گذاشتمش تو زایشگاه صبح دیدم بچه هاش دارن دنیا میان نمیدونین چقدر قشنگ بود ،یکی یکی از شکم مامانشون میومدن بیرون حدود۱۴یا۱۵ تا شدن .اگه شما هم به ماهی علاقه دارین پیشنهاد میکنم چند تا ماهی گوپی یامولی یا دم شمشیری بگیرین چون هم زنده زا هستن هم نگهداریشون آسون تره....


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 12:16 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دلزدگی از شغل

 

نجّار پيري بود كه مي‌خواست بازنشسته شود. او به كار فرمايش گفت كه مي‌خواهد ساختن خانه را رها كند و از زندگي بي دغدغه در كنار همسر و خانواده‌اش لذّت ببرد. كارفرما از اين كه ديد كارگرش مي‌خواهد كار را ترك كند ناراحت شد. او از نجّار پير خواست كه به عنوان آخرين كار، تنها يك خانهء ديگر بسازد. نجّار پير قبول كرد، امّا كاملاً مشخص بود كه دلش به اين كار راضي نيست. او براي ساختن اين خانه، از مصالح بسيار نامرغوبي استفاده كرد و با بي‌حوصلگي، به ساختن خانه ادامه داد.وقتي كار ساختن خانه به پايان رسيد، كارفرما براي وارسي خانه آمد. او كليد خانه را به نجّار داد و گفت : «اين خانه متعلّق به توست. اين هديه‌اي است از طرف من براي تو ».نجّار شوكه شده بود. مايهء تأسّف بود! اگر مي‌دانست كه دارد خانه‌اي براي خودش مي‌سازد، مسلّماً به گونه‌اي ديگر كارش را انجام مي‌داد.


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 0:4 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دردو دل حضرت زینب هنگام عبور از کوفه با مردم کوفه

مردم کوفه کو علی مرتضی

مردم کوفه کجا رفت آن صفا

مردم کوفه چرا سنگ میزنید

جان زینب بر دل تنگ میزنید

قلب زینب جای درد آتشین

سوزد از دشنامهای مشرکین

مردم کوفه منم من زینبم

یا که آه درد مندان در شبم

مردم کوفه چرا کف میزنید

منظر نا محرمان دف میزنید

رقص این نامحرمان از بهر چیسن

روی کعبه نیزه منظر بهر کیسن

شهر کوفه زخم زینب تازه شد

خاطرات ضربت شب تازه شد

ابن ملجم اشعث و مکر غطام

ضربتی بر فرق آن نور امام

شهر کوفه یاد آن شبها کنی

نان وخرما دوش و زنبیل علی

کوفه

زخم ها بر دوش آقایم زدی

بیوفایی ناسپاسی کرده ای

مسجدو محراب کوفه غرق خون

مجتبی بالین بابم دل به خون

قبر مادر در مدینه انتظار

قبر آقایم نجف در نیزار

آن یکی در کوچه سیلی خورده بود

این یکی را کوفیان دلخور نمود

آن یکی را شاهد است مسمار ودر

این یکی را مسجد و محراب وسر

آن یکی را پهلوی بشکسته بود

این یکی را فرق انور بسته بود

...

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 0:5 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
محرم
زینبا دلبر صدایت میکند                

                           بشنو از نی چون حکایت میکند

فرا رسیدن ماه محرم ماه حماسه ماه دلیری ماه مکتب بزرگ عاشورا رو به همه عزیزانم تسلیت میکم


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 2:3 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نمیدونم امشب چمه دلم داره در میاد خدایا کمکم کن نمیدونم چرا احساس میکنم همه دارن با من بازی میکنن.وقتی به دردشون میخورم منو میخوان اما وقتی به دردشون نمیخورم و کاری ندارن که براشون انجام بدم دیگه بهم توجه نمیکنن حتی کسی که میگه خیلی دوست دارم.کاش فقط یه نفر تو دنیا بود که میتونست حالمو و احساسمو اون جوری که باید درک کنه. نیازمو بفهمه . انقدر نشکنم به دست کسایی که انقدر دوسشون دارم.امشب خیلی به یه همدم نیاز داشتم چون خیلی تحت فشارم اما تنهای تنهام خیلی بده که هر وقت دیگران بخوان به نیازشون توجه کنی اما دیگران وقتی واقعا بهشون نیاز داری تنهات بذارن مخصوصا کسی که میگه دوست دارم و دوسش داری

خدایا خودت امشبمو به صبح برسون...... 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 0:5 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سکوت سنگین شب را دریاب مسافر

تو باقیمانده هجوم فهمی

این طوفان فریاد خاموشیست

راه فراری نیست

هنوز هم در لابلای خویش اسیری

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 11:44 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری

شونه کی مرحم حق حقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره

برگریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته

از جلو پات جمع میکنه برگای زردوخسته

کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

کی از سرود بارون قصه برات میسازه

از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون چشماشو هم میذاره

نکنه ستاره ای بیاد یا تورو نیاره

موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 14:28 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اتل متل

اتل متل یه بابا دلیر وزار وبیمار

اتل متل یه مادر یه مادر فداکار

اتل متل بچه ها که اونارو دوست دارن

آخه غیر اون دوتا هیچ کسی رو ندارن

مامان بابا رو میخواد بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتا بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر دست میذاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون فحش میده به بچه هاش

همون وقتی که هر چی جلوش باشه میشکنه

همون وقتی که هر کی پیشش باشه میزنه

غیر خدا ومادر هیچ کسی رو نداره

اون وقتی که بابا جون موجی میشه دوباره

دویدم ودویدم سر کوچه رسیدم

بند دلم پاره شد از اون چیزی که دیدم

بابام میون کوچه افتاده بود رو زمین

مامان هوار میزد شوهرمو بگیرین

مامان با شیون وداد میزد توی صورتش

قسم میداد بابا رو به فاطمه به جدش

تورو خدا مرتضی زشته میون کوچه

بچه داره میبینه تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن بچه های محله

بابا یهو دویدو زد تو دیوار با کله

هی تند وتند سرش رو بابا میزد تو دیوار

قسم میداد حاجی رو حاجی گوشی رو وردار

نعره های بابا جون پیچید یهو تو گوشم

الو الو کربلا جواب بده به گوشم

مامان دوید واز پشت گرفت سر بابا رو

بابام با گریه میگفت کشتند بچه هارو

بعد مامانو هولش داد خودش خوابید رو زمین

گفت که مواظب باشین خمپاره زد بخوابین

الو الو کربلا پس نخودا چی شدن؟

کمک میخوایم حاجی جون بچه ها قیچی شدن

تو سینه وسرش زد هی سرشو تکون داد

رو به تماشاچیا چشماشو بست وجون داد

بعضی تماشا کردن بعضی فقط خندیدن

اونایی که از بابا فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم بالا سرش رسیدم

از درد غربت اون هی به  خودم پیچیدم

درد غربت بابا نشونه های درده

درد غربت بابا غنیمت از نبرده

شرافت وخون دل نشانه های مرده

ای اونایی که امروز دارین بهش میخندین

برای خنده هاتون دردشو می پسندین

امروزشو نبینین بابام یه قهرمونه

یه روز به هم میرسیم بازی داره زمونه

موج بابام کلید قفل در بهشته

درو کنه هر کسی هر چیزی رو که کشته

یه روز پشیمون میشین که دیگه خیلی دیره

گریه های مادرم یقه تونو میگیره

بالا رفتیم ماسته پایین اومدیم دوغه

مرگ ومعاد و عقبی کی میگه که دروغه

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 22:6 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تلفن

گوشی رو وردار که دلم گرفته

میخوام باهات حرف بزنم میفهمی؟

میخوام بهت بگم خدانگهدا

نداشتم ونمیخوام از تو سهمی

الو ببین رفیق خوب قصه

دیگه باید منو فراموش کنی

اگه دلت میخواد منو بشنوی

بهتره این ترانه رو گوش کنی

گوشی رو وردار نمیخوام فکر کنی

دارم به سادگی ازت میگذرم

مرحم زخم همه بودم ولی

حالا خودم از همه زخمی ترم

الو عزیز خاطرات رفته

رفتن تو تیشه زده به ریشم

فقط میخولاستم بشنوم صداتو

بیشتر از این مزاحمت نمیشم


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 21:4 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام دوستای من

نمیخواین به من تبریک بگین ؟ آخه وبلاگم دو ساله شد چند روزی از تولدش میگذره چون نتونستم آپ کنم الان میخوام براش تولد بگیرم پس همه با من تکرار کنید

تولللللللللللللد تولللللللللللد توللللدت مبارک

 مبارک مبارک تولدت مبارک

D>=

بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی

بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی

از همتون ممنونم که تو این دو سال با خوندن حرفام و با همدردیاتون منو کمک کردین و دلداریم دادین .هر وقت که دلم میگرفت میومدم سراغتون و شما هم مثل یه دوست خوب حرفامو گوش میدادین شما بهترین دوستای من هستین چون بیشتر تو غمهام باهام شریکین خودتون که میدونین چرا؟ اخه من همش غمهامو تو وبلاگم مینویسم بازم از همتون ممنونم .

تا مطلب بعدی بای تا های


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:2 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
غم دل

به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش

 

 غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش

 

 گله از هيچ ندارم نکنم شکوه ازو

 

 که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش

 

غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش

 

 همه دم بنالم و سوزم زپشيماني خويش

 

من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب

 

به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:7 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سلام به دوستای خوبم

دیروز داشتم درس میخوندم تصمیم داشتم نه به کسی اس ام اس بدم نه زیاد برای کسی زنگ بزنمتا امتحانم تموم شه  که دیروز دیدم نمیشه خیلی دلم میخواست اس ام اس بدم اما گفتم تصمیممو عوض خیلی هم دلم میخواست یکی برام اس ام اس بده که یهو صدای اس ام اس موبایلم اومد گرفتم خوندم قشنگ ترین اس ام اسی بود که تو عمرم دیدم شاید واسه اسین بود که خیلی به موقع بود اس ام اسش این بود   (( ای اس ام اس برو پیش اونیکه خیلی دوسش دارم . اگه کار داشت مزاحمش نشو. اگه خواب بود اروم ببوسش و اگه تو رو خوند بهش بگو خیلی دوسش دارم)) تصمیم داشتم اینترنتم نیام تا بعد از امتحانم اما دلم نیومد اس ام اس به این قشنگی رو براتون ننویسم

امیدوارم موفق باشید بای تا های


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 14:34 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام

سال نو رو به همه دوستای خوبم تبریک میگم وبرای همتون آرزوی بهترینها رو دارم .

اولین مطلب سال 86 رو میخوام شاد بنویسم اخه میگن خشت اول گرنهد معمار کج ،تاسریا میرود دیوار کج. یا میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست . میخوام از شادی اورترین شخص زندگیم براتون بنویسم ،از خواهر زادم ،از طهورای قشنگم .الان یک سال و پنچ ماهشه که امیدوارم عمری با عزت داشته باشه . تا نبینیدش نمیفهمید من چی میگم انقدر شیرینی داره که من نمیدونم از کدومش بگم . تا چند روز پیش به من میگفت سههههه اما الان کاملا میگه ستاره البته حرف ر رو خوب نمیگه اولا هر وقت میگفت ستاره قلبم از جاش در میومد هر وقت به کارها و حرکاتش نگاه میکنم قلبم یه جوری میشه از ته دل احساس خوشخالی میکنم . وقتی آب میخواد پشت سر هم هی میگه آب آب آب تا بهش آب بدیم .وقتی وارد یه جایی میشه با یه حالت قشنگی میگه سلااام یا وقتی صدای زنگ در میاد داد میزنه بَهِ . تلفونو میگیره دستش اوی میگه سلام بعد کلی الکی صحبت میکنه وسطاشم ادای ماهارو در میاره میزنه زیر خنده. بالش و میذاره روی پاش میگه تَ تَ تَ چون هر وقت میخوابه شعر تخ تخ تخ بر در زدو براش میخونیم . به اون خواهرم میگه برشه (فرشته) بعضی مواقع به باباش به جای بابا میگه موصِبا (مصطفی) یا به مامانش میگه سِبَهِ (سمیه). میره جلوی اون یکی خواهر زادم یعنی پسر خالش که دوماهشه میگه سلااااام ، چی چی بعد دستاشو تکون میده اهاش بازی میکنه .اگه بخوام از همه شیرینی هاش بگم میترسم قند خونتون بزنه بالا . بازم ازش براتون میگم .فعلا کافیه امیدوارم همیشه سالم باشه تا مطلب بعدی

باااااااااای تا هااااااای


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 2:11 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دل پر از درده

شادی پر از غم

خدا جون امشب دلم خیلی گرفته است دلم میخواد با یکی درد ودل کنم اما حیف که نمیتونم به کسی بگم که دردم چیه، به هیچ کس، اصلا حال وهوای عید رو احساس نمیکنم هر چی که نزدیک تر میشه بیشتر دلم میگیره امسال سال خوش خاطره ای نبود چون توش یه جوون از دست دادیم چه طور میتونم خوشحال اومدن عید باشم در حالیکه خالم ،شوهر خالم که واقعا مثل عمومه یا بهتره بگم مثل یه پدره برام زهرا دختر خالم که صمیمی ترین دختر خالمه همشون با اومدن عید داغ حسن براشون تازه تر میشه اخه مگه چند سالش بود ؟ همش 20 سال، نمیدونم چرا موقعی که باید شاد باشی بیشتر غمهات یادت میاد خدایا خودت بهشون بشتر از این صبر بده   .

فقط گریه میتونه سبکم کنه میدونین برای من گریه قشنگ ترین حس دنیاست فکر نکنین ادم غمگینی هستم نه اتفاقا من به شاد بودن وخنده رو بودن معروفم اگه می بینین وبلاگم غمگینه واسه اینه که بیشتر غمامو توش مینویسم خیلی میخندم خیلی هم دیر گریه ام در میاد اما گریه رو خیلی دوست دارم  امشب اشکام جلوی چشمامه اما نمیدونم چی میخواد که نمیاد دنبال یه بهونه میگرده امشب اشکم هم باهام قهره من که انقدر دوستش دارم اون با من میونه خوبی نداره اشکال نداره میسازم باهاش خب بگذریم ببخشید که دم عیدی به جای اینکه تبریک بگم غمگین نوشتم خب دله دیگه کارش معلوم نیست .

      

موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 0:22 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دسته گل تو

دسته گل تو

 

گلانداما به سویم دسته ای گل          فرستادی مرا پروانه کردی

مرا کاشانه چون غمخانه ای بود  تو این غمخانه را گلخانه کردی

 

زدست قاصدت گل را گرفتم         بهر گلبرگ آن صد بوسه دادم

پس از آن با دلی آکنده از شوق        بآرامی به گلدانی نهادم

 

شبانگه گرد گل پروانه گشتم          بیاد تو به گل بس راز گفتم

حکایت ها که با تو گفته بودم          بجای تو به گلها باز گفتم

 

میان دسته گل زنبقت را                زاشک چشم گریان آب دادم

بنفشه را بیاد گیسوانت                   بانگشتم گرفتم تاب دادم

 

گل ناز تو را بوسیدم از شوق     ولی آن گل کجا ناز تو را داشت

نشانی داشت از بوی تو اما       کجا چشم فسونساز تو را داشت؟

 

بروی برگ زیبای گل سرخ        نهادم با دلی غمگین لبم را

به امیدی که با یاد لب تو           بصبح آرم به شادی یک شبم را

 

ولی هرچند بوسیدم گلت را        دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت

ددر آن حالت که گرم بوسه بودم   گل سرخ تو در گوشم چنین گفت:

 

گل سرخم مخوان ای عاشق مست     که من پیش لب یار تو خارم

به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب  ولی شیرینی و گرمی ندارم !


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 18:36 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
حسینی ها

   السلام علیک یا ابا عبدالله

 

 

سلام دوستای من آمدن ماه غمبار محرم ماه خون ماه عشق ماه جدایی ماه بیقراری را به همه شما تسلیت میگم

این شعر زیبا رو به این مناسبت براتون میذارم البته کامل نیست اما اون مقداری که داشتم رو نوشتم امید وارم خوشتون بیاد اگه شعرای زیبایی دارین برام بنویسین ممنون میشم

 

  زینبا دلبر صدایت میکند           

بشنو از نی چون حکایت میکند

زینب ای زخمی هجران حسین   

 بشنو از نی صوت قرآن حسین

نی جواب آه سرد زینب است     

خیره بر رخسار زرد زینب است

گاه نی سر در گریبان میکند      

از رقیه چهره پنهان میکند

نی چه غمگینانه مشغول دعاست    

این صدا پیش رقیه آشناست

سوز نی آتش فکنده در جهان           

کاروانانی به دنبالش روان

کاروان صحرا به صحرا میرود        

 ناله ی نی تا ثریا میرود

کعبه نی هر دم جنایت میکند       

بشنو از نی چون حکایت میکند

صحنه ای از تیغ و تیر ودشنه نیست   

ای فرات دیگر سکینه تشنه نیست

قحطی آب صبو یادش بخیر              

 روزهای با عمو یادش بخیر

باد بوی عود وعنبر میدهد               

  بوی اصغر بوی اکبر میدهد

بابا

یاد داری آمدم نشناختم جسم شریفت     

خم شدم بابا نشانت را ز انگشتر گرفتم

داشتم میمردم از غم در کنار کشته تو   

 لب بر آن حنجر نهادم زندگی از بر گرفتم

بر تن آزرده من بوسه میزد تازیانه     

  از برای توشه ره بوسه زان پیکر گرفتم

خواهرکوچکترم چون دید راست در خرابه  

 داده جان در پیش رویت من غمی دیگر گرفتم


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت 13:21 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام

بازم این قلبم به صدا در اومده کاش یکی میدونست توی این دلم چی میگذره ، همتون میدونین تردید چه سخته

نمیدونم چی کار کنم کاش یکی بیاد بگه همه چیزتو ازت میگیریم اما به من بگه  که تا حالا در اشتباه نبودی یا حتی اگه به من بگن تا حالا همه راحتو اشتباه رفتی بازم راضیم چون از این بلا تکلیفی در میام

اگه این حقایقو قبول نداشتم تا حالا هزار بار میگفتم اشتباه کردم اما همه چیزشو قبول دارم همه چیز درست به نظر میاد اما بازم کمی شک دارم.

خدایا

خودت میدونی همیشه فقط خودت بودی که به دادم میرسیدی پس بازم تنهام نذار خداجون ازت خواهش میکنم

خدایا

عاقبت همه ما رو ختم به خیر کن

الهی آآآآآآآآآمین


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 12:31 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
حرف بی حرفی
سلام

خیلی وقته میخوام چیزی بنویسم اما نمیشه آخه هر

 وقت که دلم به صدا در می اومد مینوشتم اما الان

نمیدونم چرا حس نوشتن ازم گرفته شده. نمیدونم قلبم

به صدا در نیومده یا صداشو کسی نمیشنوه منظورم اینه

 که براش محرمی وجود نداره نمیدونم ،خدا

 میدونه . حرف دارم اما نمیدونم چی بگم فکر کنین رفتین

 کنار دریا با یه کاسه نمیدونین از کجاش آب بردارین  .این

 خیلی سخنه که دلت انقدر فشرده بشه اما هیچ راهی

 برای تراوشش وجود نداشتع باشه امیدوارم بفهمین

چی میگم . منو میگن حرف ندارم اما کلی درد ودل کردم

 مثل اینکه این دفعه صدای دلم از یه نوع دیگست

امیدوارم درکش کنین بازم مثل همیشه شمایین که

میتونم باهاتون درد ودل کنم چون آدم معمولا به کسی

که نمیشناسه بهتر حرف دلشو میزنه

امیدوارم این دفه چیز جالبی برای نوشتن داشته باشم

بای تا های 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 23:19 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
شعر ناب
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

من از نظر های دلم فهمیدم

خانه دوست همین جاست اگر بگذارند


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 3:9 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
مرغ دل

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی  زبامی که بر خواست مشکل نشیند

اما گفته مشکل نشیند نگفت که هر گز ننشیند خدایا دعا کردم که دوباره بشینه حالا دعامو قبول کردی اما خدایا کمکم کن دوباره نپرونمش میخوام این دفعه دلم رو بزنم به دریا هرچی بادا باد اما میدونم آخرش خوبه ولی نمیدونم چرا تردیدم از بین نمیره اما اشکال نداره با همون تردید میرم جلو


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 و ساعت 9:23 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
به یاد حسن

               به نام خداي تنهايي ها

امروز دو هفته است كه از رفتنت ميگذره تا حالا هيچ كدوممون اين درد و احساس نكرده بوديم

منظورم كل فاميله اخه تا حالا جوون از دست نداده بوديم اونم جوون بيست ساله خيلي حيف شد كه رفتي ميدونم چه آرزوهايي داشتي

 امروز سر خاكت خواهرت زار ميزد ميگفت خيلي دلم براش تنگ شده تو كه اين قدر بي معرفت نبودي اگه ميخواستي بري چرا انقدر پر سرو صدا بودي چرا كاري مي كردي كه حضورت تو خونه خيلي احساس بشه اخه خيلي پر جنبو جوش بودي هنوز يادمه هميشه شيطنت ميكردي چقدر به همه احترام ميذاشتي هميشه بلند ترين صداي تو خونتون صداي تو بود من اين دو هفته اي همش خونتون بودم اما اصلا سروصدايي نبود خونه خيلي ساكت شده ديگه كسي نيست كه صداي مداحي رو تا اخر بلند كنه و لخت بشه سينه بزنه ديگه كسي نيست تا نصف شب پلي استيشن بازي كنه

چقدر خواهرت تنها شده اخه همش باهات بازي ميكرد چقدر بابات تنها شده يادته هر وقت دير ميكردي تا نصف شب دم در منتظرت بود فكر مادرتو كردي يادته همه راز هاتو بهش ميگفتي يادته بلند ميگفتي مامان چايي ميخوام حتما هم از دست مامانت ميخواستي يادته بدون خامه صبحانه نميخوردي من همه اينارو نميدونستم اين دوهمفه اي كه خونتون بودم بيشترشو فهميدم چقدر ميسوزن مامان و بابات هر كاري ميكنن ياد يه خاطره تو ميافتن خودت اونجا از خدا بخواه بهشون صبر بده نميدوني بدون تو چقدر براي همه سخته خيلي سخته وقتي ميبينم همه پسر خاله ها مثل قبلا دور همن اما تو توشون نيستي خيلي جات خاليه .اما اينم ميدونم كه اونجا خيلي بيشتر بهت خوش ميگذره ميدونم انقدر عزيز تر از ما داري كه دلت براي ما تنگ نميشه از خدا ميخوام تو رو به بهترين جا ببره اميد وارم به واسطه اسم قشنگت كار هاي خوبت دل پاكت سادگيهات وهمه چيزت به بالاترين مقام برسي  اما بذار بگم هنوز نتونستم نبودنتو درك كنم قبول اينكه تو ديگه بين ما نيستي خيلي سخته خدايا خودت كمك كن

هميشه در خاطر ما ميماني    تا ابد

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 21:35 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کمکم کن

                       

                         خدای من

الان دیگه اضطراب ندارم الان دیگه فکرم مشغول نیست ترسم رفته اما شکستم خیلی وقته که شکستم انگار دارم له میشم نمیخوام بگم دیگه خسته شدم چون نمیخوام کم بیارم بازم میگم هرچی تو بخوای من هم قبول دارم این هم بگذرد میدونم اما همه اینا بدجوری شکستن منو دیگه اون ستاره همیشگی نیستم نمیتونم مثل اون موقع ها بی حیال همه چی بشم نمیتونم مثل قبلا همش بخندم آخه با کدوم دل خوش فکر نکن از زندگی بریدم و خسته شدم نه اصلا .زندگی رو با همه سختیاش دوست دارم چون میدونم آخرش باید به تو برسیم چه بخوایم چه نخوایم عجله چیه بالاخره که میایم اما چه خوبه که زود تر برسیم  .....                                                                       


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 16:49 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

و هنوزمیسوزم از یاد روزی که تو را تنها دیدم

تو تنها بودی وتنهامیرفتی وقلب من هنوزبه پایان راه آن تنهایی نرسیده   

چگونه میتوانستم زیبا ترین واژه هستی را تنها   ببینم اما این درست است

تو تنهایی تو مظهر اسم احدی تو واحدی تو بی همتایی پس تنهایی از ذات توست


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:10 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
امیر دل
این هم یک شعر از خودم

زمان زمان عجیبیست

دل خداییم امشب

در آرزوی حبیبی است

چودل به صدق وصفا نیست

بدان که جای خدا نیست

امیر قافله امشب

به فکر روزی ما نیست

نه دل گزاف نگو

که حرف من،تو وما نیست

امیر دلش با ماست

اگر چه با ما نیست

دلم برایش باز

دوباره تنگ شده

به عقل ونفسم باز

دوباره جنگ شده

امیر بیا بیا

کجا؟کمی بنشین

درست که راه طولانیست

کمی زلطف وکرم

جنون ما ببین

اگر چه یاد تو خود کمال کامل ماست...

...

خیلی دلم میخواست ادامه بدم اما نشد اگر هم روزی ادامه دادم براتون مینویسم


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت 22:45 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام به همه

                       عید همگیتون مبارک  

همیشه براتون از احساسم نوشتم یعنی هر وقت که خوشحال بودم یا ناراحت بودم در کل هر وقت احساسم به صدا در اومد براتون نوشتم اما احساسی رو که الان دارم هیچ جور نمیتونم توصیف کنم یه جورایی بین آرامش و ترس و هیجان وطلب موندم .نمیدونم چی بگم انگار دو تا دست دارن منو میفشارن یکی در جهت آبادی یکی در جهت ناکجا آباد یه ذره میرم اون ور دوباره بر میگردم اینور اما الان دارم خودم هم تلاش میکنم تا دست خودمو هم بذارم رو اون دستی که منو به آبادی میرسونه دلم نمیخواد تو این که نمیدونم اسمشو چی بذارم (مبارزه یا سردرگمی نمیدونم) بازنده باشم مگه آدم چند بار لحظه هارو تجربه میکنه؟

مگه چند بار فرصت زندگی داریم؟

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 13:43 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
                                   

خدایا ازت ممنونم که کمکم کردی به خاطرحرفایی که بواسطه اون بهم گفتی به خاطر اینکه با اون حرفا یک پرده کلفت از جلوی چشمام کنار رفت الان دیگه خیلی راحتم خدایا شکرت زندگی دوباره زیبا شده دیگه ازت نمیخوام اون جوری که من میخوام باشه

خدایا هرچی که خودت صلاح میدونی بکن


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384 و ساعت 17:32 توسط ستاره |


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
خدایا خسته شدم

کمکم کن تا دوباره افسار زندگیمو بدست بگیرم خسته شدم از بس که بی اختیار نشستم تا ببینم با گذشت ایام چه اتفاقی میافته

کمکم کن خدایاااااااااااااااا


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه دوم دی 1384 و ساعت 16:45 توسط ستاره |